تبليغاتX
تجلی
قاسم غني

یادم می‌آید در مراسم رونمایی كتاب «یونانیان و بربرها»، مرتضی ثاقب‌فر یكی از مترجمان این كتاب 14 جلدی، در سخنرانی خود می‌گفت كه از سال 1300 شمسی به بعد سواد آدم‌ها فروكش می‌كند. او این جمله را از پدرش نقل می‌كرد. بعد، روز بزرگداشت بدیع‌الزمان فروزانفر در انجمن آثار و مفاخر را یادم آمد كه چطور ادیبان آن روزگار باسواد به معنای عمیق كلمه بودند. نه به معنای مدرك و حفظیات، بلكه به معنای بصیرتی كه فراتر از مدرك و حفظیات است. ادیبان معاصر فروزانفر به حفظ هزاران بیت شعر معروفند. پس این نیست كه دانش نداشتند و اهل حفظیات نبودند. اما معرفت و سوادی در آن‌ها بود كه در زندگی شخصی و زندگینامه آن‌ها وجود دارد.

كسی كه فریب بزرگداشت‌های این روزگار برای مفاخر آن روزگار را نمی‌خورد، باز هم لابه‌لای بیوگرافی زندگی آن‌ها می‌بیند كه مثلا فروزانفر كه بود، خانلری چگونه آدمی بود، معین چه كسی بود، این‌ها چه مناسباتی با هم داشتند، رابطه علم آن‌ها با سیاست چگونه بود، با چه كسانی حشر و نشر داشتند و ... داشتم زندگینامه اجمالی قاسم غنی را می‌خواندم كه همه این‌ها بر ذهنم هجوم آورد. غنی تعریف همان باسواد به گفته ثاقب‌فر و از نظر من آدمی متقدم‌تر از امثال معین و فروزانفر و خانلری كه تلفیق شگفت‌انگیزی از علم و ادبیات و سیاست است.

او در سال 1314 استاد دانشكده پزشكی دانشگاه تهران شد. كافی است به این فكر كنیم كه در سال 1314 مردم ایران چه می‌كردند؟ تهران چقدر جمعیت داشت یا شغل مردم چه بود؟ غنی كه به سه زبان فرانسه، انگلیسی و عربی اشراف داشت، از سر ذوق به ادبیات روی آورد و در این زمینه نیز قله بود. با محمدعلی فروغی در تصحیح رباعیات خیام و با علامه قزوینی در تصحیح دیوان حافظ همكاری كرد كه هر دو تصحیح هنوز هم از برازنده‌ترین و فاخرترین كارهای موجود است. قاسم غنی كار در زمینه حافظ را در همین حد، وانگذاشت و «تاریخ تصوف» و «تاریخ عصر حافظ» به تألیف او هنوز هم مبنای بسیاری از پژوهش‌ها است.

غنی از پزشكی به ادبیات آمد، از ادبیات به سیاست، از سیاست به مسائل بین‌المللی كشیده شد و در همه این‌ها پیشرو بود. دو بار نماینده مجلس شورای ملی و دوبار وزیر شد. وزیر فرهنگ و وزیر بهداری. او از پایه‌گذاران سازمان ملل متحد و از دوستان آلبرت اینشتین است. از اعتماد دربار به غنی صرف نظر می‌كنیم كه او را در سال 1945 برای ترتیبات طلاق شاه و فوزیه به مصر اعزام كردند. در گفت‌وگوی زیر درباره كارهای غنی درزمینه حافظ، گپی با سعید حمیدیان می‌زنم. حمیدیان كه به تازگی عمل جراحی انجام داده است، در ابتدا عذرخواهی كرد. ولی سرانجام باوجود كسالت پذیرفت كه دراین‌باره صحبت كند. در طول مصاحبه صدای بیمارش را می‌شد تشخیص داد.

گفت‌وگو با سعيد حميديان درباره قاسم غني

 

+ شنبه 13 مهر1387 در ساعت 16:1 |
چارلز ديكنز

علي خزاعي‌فر: هیچ یك از رمان‌نویسان عصر ویكتوریا كه نه تعداد آنها كم است و نه افراد ضعیفی هستند، به خوبی ديكنز ارزش‌ها و آرمان‌های این عصر را در آثارشان منعكس نكرده‌اند. رمان‌های دیكنز تصویری آرمانی و نه واقعی از فقر، تلاش، پشتكار، و عشق ارائه می‌كنند. در این رمان‌ها، فضیلت پاداش می‌یابد و خطاكار به كیفر اعمال خود می‌رسد. این رمان‌ها كه همگی پیرنگ ساده‌ای دارند و پایان خوشی پیدا می‌كنند، یك نكته اخلاقی را به خواننده گوشزد می‌كنند و آن این‌كه چگونه باید ویكتوریایی خوبی باشد.

گفت‌وگو با مدير مسئول نشريه مترجم درباره چارلز ديكنز

 

+ شنبه 6 مهر1387 در ساعت 20:21 |
شفيعي كدكني، محمد قهرمان، اخوان ثالثبه کجا چنین شتابان؟
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان؟
همه آرزویم اما
چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان؟
به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم
سفرت به خیر!‌ اما تو دوستی خدا را
چو ازین کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه‌ها به باران
برسان سلام ما را

 لينك‌هاي مرتبط:

پرونده محمدرضا شفيعي كدكني در اعتماد ملي

محمدابراهيم باستاني پاريزي

تقي پورنامداريان

جمال ميرصادقي

شفيعي كدكني در ويكي‌پديا

 

+ چهارشنبه 20 شهریور1387 در ساعت 15:44 |
سعدي

بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران

کز سنگ گریه خیزد روز وداع یاران

 

هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد

داند که سخت باشد قطع امیدواران

 

با ساربان بگویید احوال آب چشمم

تا بر شتر نبندد محمل به روز باران

 

بگذاشتند ما را در دیده آب حسرت

گریان چو در قیامت چشم گناهکاران

 

ای صبح شب نشینان جانم به طاقت آمد

از بس که دیر ماندی چون شام روزه داران

 

چندین که برشمردم از ماجرای عشقت

اندوه دل نگفتم الا یک از هزاران

 

سعدی به روزگاران مهری نشسته در دل

بیرون نمی‌توان کرد الا به روزگاران

 

چندت کنم حکایت شرح این قدر کفایت

باقی نمی‌توان گفت الا به غمگساران

لينك‌هاي مرتبط:

سعدي در گنجور

سعدي در ويكي‌پديا

 

+ چهارشنبه 13 شهریور1387 در ساعت 14:27 |
محمدجعفر ياحقيياحقي: یك پیكره‌ای را در نظر بگیرید كه در جغرافیای ایران به عنوان فرهنگ ایرانی در دوره مشروطه به دوران ضعف و نقاهت خود رسیده بود. اما آن‌چه كه در بیرون این جغرافیا رخ داد و اتفاق می‌افتاد تاثیرات ویژه‌ای گذاشت. در اطراف‌مان حركت‌های سیاسی دیدیم. انقلاب كبیر فرانسه، استعمار در آن قرون، انقلاب صنعتی و اینها چیز‌هایی نبود كه گریزی از آن داشته باشیم. چنانكه امروز مسائلی كه در دنیا می‌گذرد، ما هرچقدر هم كه خودمان را محدود كنیم، بر ما تاثیر می‌گذارد. ما ناگزیر با این تمدن‌ها درگیر شدیم. یكی از این مسائل، جنگ‌های ایران و روس‌ در دوره قاجار بود كه ضایعات و خطرات بسیاری بر فرهنگ ایران به‌جا گذاشت، اما یك فایده هم داشت و آن این‌كه چشم و گوش مردم ایران را باز كرد.

گفت‌وگو با محمدجعفر ياحقي درباره ادبيات مشروطه

 

+ سه شنبه 5 شهریور1387 در ساعت 14:1 |
هدايت و چوبكمحمدرضا بايرامي: من فكر مي‌كنم اگر امروز چوبك مي‌نوشت در ميان نويسندگان نسل ما، اين جايگاه برتري كه آن موقع پيدا كرد را پيدا نمي‌كرد. در زمانه خودش هم فضا به گونه‌اي پيش مي‌رود كه اين حركت را تسريع مي‌كند و اين ذهنيت را شكل مي‌دهد. از طرفي ما هم هر حركتي را از اول شروع نمي‌كنيم. مثلا مي‌آييم به ديدگاه ديگران مراجعه مي‌كنيم، مي‌بينيم نگاهشان به چوبك چطور است و بر اساس آن شروع به خوانش آثار او مي‌كنيم.

پرونده صادق چوبك و گفت‌وگو با محمدرضا بايرامي

+ شنبه 5 مرداد1387 در ساعت 13:46 |
مميزي كتابمحسن پرويز، معاون فرهنگي وزير ارشاد در روز قلم كه از خبرگزاري فارس ديدن كرد، مي‌دانست كه عمده سؤالات ما از او درباره مميزي كتاب است. او در اين مصاحبه گفت: برخي مي‌گويند مي‌شود قانون فعلي مميزي كتاب را عوض كرد و كتاب‌ها را مثل مطبوعات بعد از انتشار بررسي كرد و راست هم مي‌گويند. اما من به عنوان مسئول اين كار، قطعاً به اين كار رضا نمي‌دهم، چون اين كار به نابودي نشر كشور منجر مي‌شود.

دو روز قبل از ديدار پرويز از فارس، دو نويسنده ارزش‌گرا نيز در نشستي كه به مناسبت روز قلم در فارس برگزار كرديم به مناظره با هم پرداختند و شكل كنوني مميزي كتاب را ناكارآمد عنوان كردند.

از سوي ديگر دبير شوراي عالي انقلاب فرهنگي ديروز از بازنگري در مصوبه سياست‌هاي چاپ و نشر سال 67 كه مبناي مميزي و نشر كتاب در ايران است، خبر داد.

اين روزها رسانه‌ها موضوع مميزي كتاب را با شدت بيشتري دنبال مي‌كنند؛ خاصه آن‌كه قرار است به‌زودي جانشين مجيد حميدزاده در اداره كتاب ارشاد معرفي شود.

لينك‌هاي مرتبط:

مصاحبه پرويز با فارس

بازنگري شوراي عالي انقلاب فرهنگي بر سياست‌هاي نشر

گزارش بي‌بي‌سي فارسي

يادداشت رئيس اتحاديه ناشران

مناظره حسن‌بيگي و رئيسي درباره مميزي پيش يا پس از انتشار

 

+ سه شنبه 18 تیر1387 در ساعت 13:18 |
مولانا

ای دل شکایت‌ها مکن، تا نشنود دلدار من

ای دل نمی‌ترسی مگر از یار بی‌زنهار من؟

 

ای دل مرو در خون من، در اشک چون جیحون من

نشنیده‌ای شب تا سحر آن ناله‌های زار من؟

 

یادت نمی‌آید که او مي‌کرد روزی گفت‌وگو

می‌گفت: "بس، دیگر مکن اندیشه گلزار من

 

اندازه خود را بدان، نامی مبر زین گلستان

این بس نباشد خود تو را، کآگه شوی از خار من؟"

 

گفتم: "امانم ده به جان، خواهم که باشی این زمان

تو سَرده و من سرگران، ای ساقی خمار من"

 

خندید و می‌گفت: "ای پسر آری ولیک از حد مبر"

وانگه چنین می‌کرد سر، کای مست و ای هشیار من

 

چون لطف دیدم رای او افتادم اندر پای او

گفتم نباشم در جهان، گر تو نباشی یار من

 

گفتا: "مباش اندر جهان، تا روی من بینی عیان

خواهی چنین، گم شو چنان، در نفی خود دان کار من"

 

گفتم: "منم در دام تو، چون گم شوم بی‌جام تو؟

بفروش یک جامم به جان، وانگه ببین بازار من"

 لينك‌هاي مرتبط:

مولانا در گنجور

مولانا در ريسنت

مولانا در ويكي‌پديا

 

 

+ دوشنبه 10 تیر1387 در ساعت 12:20 |
احمد شاملو و آيدايك توطئه از پيش تعيين شده. با آيدا،عشق بزرگ‌ترين شاعر معاصر بازي كردن. يك مزايده فرمايشي به راه مي‌اندازي و حكم را به نفع فروش آثار شاملو قرار مي‌دهي، بعد خودت همه وسايل شخصي شاملو را مي‌خري. مي داني كه ۵۵۰ ميليوني كه امروز مي‌دهي، فردا سودهاي ميلياردي برايت دارد. پدر براي تو اين است. منبعي براي ثروت‌مند شدن. تو خوب ياد گرفته‌اي كه براي اين مردم شاملو هم مهم نبود، چه رسد به وسايلش، لباس‌هايش، قلمش، فندكش و همسرش.

سياوش شاملو، تو بردي...

لينك‌هاي مرتبط:

نخستين اظهار نظر سياوش شاملو

واكنش آيدا به تاراج وسايل احمد شاملو

اموال شاملو 550 ميليون حراج شد

دومين اظهار نظر سياوش شاملو

 

 

+ یکشنبه 2 تیر1387 در ساعت 16:25 |
انتشارات خوارزميانتشارات خوارزمی یكی از پیچیده‌ترین ناشران ایران است. بعضی معتقدند كه كتاب‌هایش گران است، برخی دیگر معتقدند خوارزمی همان طور که دغدغه فرهنگ و كتاب را دارد، به سودآوری بیشتر از نشر می‌اندیشد. اما از همه این حرف‌ها كه بگذریم، این ناشر ابعاد دیگری هم دارد. ناشری است كه بسیاری از جاودانه‌های ادبیات و فلسفه را منتشر كرده است. ترجمه‌های درخشان خوارزمی با برگردان‌هایی از مرحوم محمد قاضی، نجف دریابندری و عزت‌الله فولادوند و محمدحسن لطفی از خاطر فرهنگ‌دوستان زدوده نمی‌شود.

گزارشي از انتشارات خوارزمي

 

+ دوشنبه 13 خرداد1387 در ساعت 15:1 |
نمايشگاه كتاب تهرانبیست و یكمین نمایشگاه كتاب تهران با گله‌های ناشران و وعده‌ها و شعارهای مسوولان برگزار شد و این تناقض در عرصه نشر، كه همواره ناشران از وضعیت ممیزی كتاب گله‌مندند و مسوولان ارشاد نیز در حال کتمان آن، تنها مربوط به ایام نمایشگاه نمی‌شود. نه تنها در تمام طول سال، بلكه در تمام طول این سال‌ها تداوم داشته است و مخاطب انگشت شمار كتاب كه هنوز در میان دغدغه‌های اقتصادی و معیشت، نیم نگاهی هم به كتاب و وضعیت نشر دارد، گوشش از این حرف‌ها پر است. ناشر می‌گوید كه كاغذ گران است، بعد بحث یارانه مطرح می‌شود، بعد بحث ناشران خصوصی و دولتی، بعد ممیزی، بعد مدت‌ها انتظار برای مجوز، سپس جوانه‌های امید شكوفا می‌شوند و خیل عظیم كتاب‌ها در انبار می‌ماند و تنها توجه ناشر و مولف و مترجم به نمایشگاه كتاب دوخته می‌شود.

گزارش نشر كتاب در يك سال گذشته

 

+ چهارشنبه 8 خرداد1387 در ساعت 16:11 |
جمال ميرصادقي داستان‌هاي آقایان را كه می‌خوانید متنوع است. ولی به علت اینكه هر كدام خواستند توجه به خودشان بكنند، دیدگاه‌شان تنگ است و جامعیت آقایان داستان‌نویس قبل از انقلاب را ندارد. جالب است. اینها تاریخ را عوض نمی‌كنند. محدود به خود هستند. نویسندگان قبل از انقلاب در جهت تغییر جامعه می‌كوشیدند؛ یعنی تاریخ‌ساز بودند. اینها به گرفتاری‌های خود می‌پردازند. درست برعكس این‌ها زنان چون در جهت ساخت ارزش‌های زنان می‌كوشند؛ كه مثلا نصف مردها حساب نشوند. این‌ها تاریخ‌ساز است. این زنان آینده را می‌سازند. به همین دلیل بزرگ‌ترین نویسندگان زن كه باقی می‌مانند، در این نسل زنان خواهند بود. می‌بینید كه اكثر جوایز ادبی را هم اینها می‌برند.

متن كامل مصاحبه با جمال ميرصادقي به مناسبت انتشار تازه‌ترين آثارش 

+ چهارشنبه 1 خرداد1387 در ساعت 16:18 |
سعديامروز
چه داني تو كه
در آتش و آبم
چون خاك شوم
باد به گوشَت برساند

----------------------

چنانت دوست مي‌دارم که وصلم دل نمي‌خواهد
کمال دوستي باشد مراد از دوست نگرفتن
مراد خسرو از شيرين کناري بود و آغوشي
محبت کار فرهادست و کوه بيستون سفتن

 لينك‌هاي مرتبط:

اي مسلمانان به فرياد سعدي رسيد

مصرع‌هايي كه حافظ از سعدي دزديد

اظهارات كيارستمي، فولادوند و معصومي همداني در ستايش سعدي

شجريان سعدي‌خوان‌ترين خواننده ايراني همراه با قطعه‌اي از آلبوم نوا

ديوان اشعار، بوستان و مواعظ سعدي در اينترنت

 

+ یکشنبه 1 اردیبهشت1387 در ساعت 14:51 |
آلبر كاموپي برد‌‌ن به پوچي زند‌‌گي پايان راه نيست؛ آغازي براي زند‌‌گي است. كامو د‌‌ر سال‌هاي نخستينِ د‌‌هه بيستِ عمرش كوشيد‌‌ د‌‌ر خود‌‌ زند‌‌گي پاسخي براي مسئله فاجعه‌آميز بجويد‌‌. زند‌‌گي را اگر بپذيريم، به‌تمامي تجربه‌اش كنيم و د‌‌ر زمان حال از آن لذت ببريم، چه بسا به توجيه د‌‌يگري نيازمند‌‌ نباشيم. براي واگرد‌‌اند‌‌ن وسوسه‌هاي هيچ‌انگاري (نهيليسم) و خود‌‌كشي، آيا همين بس نيست كه تا بيشترين حد‌‌ ممكن زند‌‌گي كرد‌‌؟ كامو د‌‌ر افسانه سيزيف توضيح مي‌د‌‌هد‌‌ كه نه انسان و نه جهان هيچ‌كد‌‌ام پوچ نيستند‌‌. پوچي د‌‌ر همزيستي انسان و جهان نهفته است.

متن كامل مقاله همراه با نگاهي به آثار كامو

 

+ چهارشنبه 28 فروردین1387 در ساعت 13:12 |
مجسمه عطار نيشابوري

هر برداشت جزمي و مطلق را دور بيندازيد. از قطعي‌ترين كتاب‌ها و انديشه‌ها هم انسان مي‌تواند آنچه را كه دوست دارد، برداشت كند. حالا اگر حول آدمي مثل عطار كه سراسر زندگيش در هاله‌اي از ابهام است، اين همه تقدس عرفان مآبانه و انديشه حق باورانه پديد آورده‌‌اند، هر كسي از ظن خود مي‌تواند يارش شود. نام او در كنار سنايي و مولانا بر تارك شعر عرفاني مي‌درخشد. با اين حال نه شادكامي و مخاطب مولانا را داردكه او را به شوريدگي بكشاند و نه عصيان و جنون سنايي را دارد كه پابرهنه جهان را درنوردد و شهروند هيچ جايي نباشد. عطار اهل سكوت است. شعرش را براي خودش زمزمه مي‌كند و چشمانش را مي‌بندد و در تاريكي از سكوت و انديشه خود لذت مي‌برد. او پس از منطق الطير، مصيبت نامه را به عنوان آخرين اثرش خلق مي‌كند. ظاهرا قرار بوده كه پس از اين يك اثر ديگر بيافريند و پس از آن، چنان‌كه رسم عرفا بوده در سكوت مطلق فرو رود و همه آثارش را بسوزاند.اما مغول‌ها در يورش وحشيانه به نيشابور و به آتش كشيدن اين شهر، عطار را هم كشتند. و همين تاريخ هم نسبي است.

: لينك‌هاي مرتبط

دو غزل از عطار

ديوان اشعار و منطق الطير در اينترنت

زندگي عطار در بين افسانه‌هاي تذكره‌نويسان

عطارشناسي در ايران و غرب

جدال اديبان و فيلسوفان بر سر عطار

سكوت عطار

گزارش تصويري رونمايي تصحيحات جديد شفيعي كدكني از آثار عطار

 

+ یکشنبه 25 فروردین1387 در ساعت 13:16 |

كاوه ميرعباسي

كاوه ميرعباسي را قبل از اينكه به عنوان يك مترجم بشناسيم، بايد يك علاقه‌مند به ادبيات پليسي به حساب آوريم. او بيش از 2 هزار رمان پليسي در زندگي خود خوانده و مدتي است سرپرستي مجموعه‌اي با عنوان "دايره هفتم" را برعهده گرفته كه قصد دارند با ترجمه شاهكارهاي ادبيات پليسي جهان، مخاطب ايراني را نيز با اين ژانر بيشتر آشنا كنند. شرح كامل اين گفت‌و‌گو را بخوانيد.

+ شنبه 11 اسفند1386 در ساعت 18:22 |
فروزانفر

محمدرضا شفيعي كدكني مي‌رود گوشه رديف آخر تالار سخنراني انجمن آثار و مفاخر فرهنگي و روي يكي از صندلي‌هاي سيار كه به علت ازدياد جمعيت آنها را اضافه كرده‌اند، مي‌نشيند. تالار پر از جمعيت است و حتي صندلي‌هاي سيار هم پر شده اند. علاقه‌منداني كه دير رسيده‌اند در راهرو مي‌نشينند و دوربين مدار بسته اتفاقات سالن را براي آنها به تصوير مي‌كشد. به آنها يك جلد كتاب درباره زندگي بديع الزمان فروزانفر داده‌اند كه در انتهايش اسناد و عكس‌هايي است كه راوي قسمتي از تاريخ معاصراست. حاضران تا آغاز مراسم بيشتر خود را با عكس‌هاي انتهاي كتاب سرگرم مي‌كنند. عكس‌هاي همان نسل طلايي دانشگاه، عكس‌هايي از فروزانفر دركنار چهره‌هايي چون سعيد نفيسي، جلال الدين همايي، مجتبي مينوي، محمدتقي بهار، محمد معين، علي اكبر دهخدا، پرويز ناتل خانلري و مسئولان فرهنگي وقت و خيلي‌هاي ديگر.

گزارش كامل اين مراسم را بخوانيد.

 

 

+ شنبه 11 اسفند1386 در ساعت 17:52 |

جيمز جويسجويس مردي نحيف، مبتلا به روماتيسم، نيمه كور، عاجز از درد سياتيك، در جدال با دولت و در حال سرو كله زدن دائم با واژه‌نامه‌هاست. اينها توصيفاتي است كه همسرش از او كرده است. تا پايان عمر زندگي خود را بدون كار و با تكيه بر اعانه‌هاي اين و آن و هداياي دوستان و موسسات خيريه گذراند و هرگز از اين بابت ذره‌اي شرمگين نبود. اطمينان داشت هدايايش براي نسل‌هاي آينده، بر هداياي دريافتي معاصران مي‌چربد.

متن كامل يادداشتي كه در روز تولد خودم و جويس منتشر شد.

+ یکشنبه 14 بهمن1386 در ساعت 13:6 |

ما ملتي شعر‌دوست بوده و هستيم. شعر در خون مردمان ما مي‌جوشد. هرجا مي‌خواهيم ضرب‌المثلي بگوييم، از شعرها الهام مي‌گيريم. هرگاه بخواهيم سخن خود را محكم كنيم از شعرها كمك مي‌گيريم و حافظه ما نيز شعرها را خوب به‌خاطر مي‌سپارد. گويي شعر قسمتي از سرشت ماست. شايد جريان ادبي منظوم فقط به ايران محدود نباشد. اين جريان در مغرب زمين نيز سابقه‌اي ديرينه دارد. ايلياد، اديسه و انه‌ايد و بسياري از آثار غنايي در اروپا به نظم سروده شده‌اند. همزمان با تغييرات در اروپا و همزمان با انقلاب صنعتي و تحولات رنسانس، اين تغيير به زيرمجموعه‌هاي ادبي نيز منتقل شد. آرمان‌گرايان كلاسيسيسم مردند و حماسه‌هاي خود را به گور بردند. پس از آن فاتحه اشعار غنايي دوره رومانتيسم نيز خوانده شد تا دوران رئاليسم فرا رسد.

متن كامل>> 

+ دوشنبه 26 آذر1386 در ساعت 10:19 |

خيلي‌ها مي‌گويند كه وقتي در زبان فارسي گنجينه‌هاي كلاسيك و آثار ماندگاري چون تاريخ بيهقي، كليله و دمنه و گلستان سعدي وجود دارد كه هم در آن قصه گفته مي‌شود و هم پند مي‌دهد و هم منطبق با فرهنگ ماست، چه لزومي دارد كه سراغ يك نويسنده كلاسيك آلمان برويم؟ حدادي مترجم فارسي آثار كلايست می گوید...

متن كامل>>

+ دوشنبه 12 آذر1386 در ساعت 10:50 |

در آثار كلايست با شخصيتي آرمان‌خواه مواجهيم كه از آرمانش نمي‌تواند بگذرد. از ديد كلايست عدالت پايه كائنات است؛ چيزي نيست كه ساخته منطق انسان باشد.
عدالت به انسان وابسته نيست، بلكه انسان، موجوديت او و سلامت نفساني‌اش به عدالت وابسته است. وي براي اينكه بر بوم محدود آثار خودش اين نكته را به ما بگوييد، ناچار مي‌شود از عنصر‌هاي عرفاني و رازآميز و حتي افسانه‌اي كمك بگيرد تا عدالتي را كه در واقعيت محقق نشده به صورت نمادين در دنياي داستان به پيروزي برساند. همين ايمان او به هنرش و قلم‌اش اصالت مي‌بخشد.
آيا خود كلايست هم مرگ عادلانه‌اي داشت؟
به هر حال او انسان دوران بحران است. نظام آفرينش كه به همه انسان‌ها امكانات مساوي نداده. الان هم كودكي در سوئيس متولد مي‌شود و كودكي در سومالي. بهره اين دو از زندگي بسا هيچ يكسان نخواهد بود.

متن كامل>>

+ دوشنبه 14 آبان1386 در ساعت 12:20 |
"ديروز با تو بودم، ديروز ناگهان رفت
در يك كلام كوتاه:
قيصر به آسمان رفت"

انجمن شاعران در سوگ«قيصر شعر معاصر فارسي»

گزيده اشعار قيصر

سراج: قيصر دردانه شعر فارسي است

پيام تسليت خاتمي براي مرگ قيصر

شفيعي كدكني در سوگ قيصر اشك ريخت

مسجدجامعي: قيصر هميشه مي‌گفت وقت كم دارم

عكس هايي از سوگ دوستداران قيصر/1

عكس هايي از سوگ دوستداران قيصر/2

+ سه شنبه 8 آبان1386 در ساعت 15:42 |
شما در كلاس‌هايتان ميان سه مقوله نقد، تحليل و review تفاوت قائليد. آنچه مورد سوال من است، تحليل داستان كوتاه است. اگر تعريف تحليل داستان كوتاه، جداكردن عناصر داستان و بررسي هم‌پيوندي آنهاست، و اگر عناصر داستان، ثابت و مشترك است، از اين رو همه تحليلگران مي‌بايست يك حرف بزنند. پس خلاقيت و تفاوت‌هاي تحليلگران كجا نمايان مي‌شود؟
به گمانم نتيجه‌اي كه شما گرفته‌ايد، از آنچه من گفته‌ام برنمي‌آيد. من بين «نقد» (criticism) و «تحليل» (analysis) و «معرفي و بررسي» (review) تمايز قائل شدم زيرا بسياري از مطالبي كه با عنوان «نقدي بر رمان...» يا «نقد شعري از...» در نشريات ما منتشر مي‌شود، اساساً نقد به معناي دقيق كلمه نيست، بلكه غالباً بيانيه استنباط‌هاي نويسنده مقاله از يك متن ادبي است.

متن كامل>>

+ چهارشنبه 2 آبان1386 در ساعت 9:52 |

مدتي پيش خبري خواندم كه برايم تكان دهنده بود. خبر فقط معرفي كتاب "ميشائيل كُلهاس" نوشته "هانيريش‌فون كلايست"، با ترجمه "محمود حدادي" بود كه  از سوي نشر ماهي با شمارگان 2000 نسخه منتشر شده است.

 "فرانتس كافكا" درباره اين داستان به يكي از دوستان خود نوشته است: ديشب نامه‌اي برايت ننوشتم. چون غرق در مطالعه "ميشائيل كلهاس" بودم و ديروقت شد. نمي‌دانم داستان آن راي مي‌داني؟ اگر نمي‌داني دست نگه‌دار. خودم آن را برايت خواهم خواند. به جز بخش كوچكي كه دو روز پيش خونده بودم، باقي آن را در يك نشست خواندم، آن هم براي دهمين بار. اين داستاني است كه من به راستي با خلوص نيت در دست مي‌گيرم.
"هرمان هسه" ديگر نويسنده بزرگ آلمان نيز درباره آن نوشته است: اثر استادانه اين بزرگ‌ترين درام‌نويس ادبيات ما، "ميشائيل كلهاس" است. در همان صفحه اول، انگاري با يك جهش در ميانه داستاني و تا پايان آن در همگامي با اين روند نفس براي يك لحظه هم وقفه نمي‌اندازد.
"توماس مان" هم مقدمه‌اي درباره "كلايست" نويسنده داستان و آثار او نوشته كه مترجم آن را به فارسي برگردانده است.

تا اينجا تنها برايم جالب بود كه اين چه نويسنده ايست كه بزرگان ادبيات آلماني زبان دهان به تحسين او گشوده اند؟ ولي زندگي واقعي "كلايست" براي من تكان دهنده بود: 
"كلايست" سال 1777 در خانواده‌اي نظامي در شهر فرانكفورت به دنيا آمد و سال 1811 در حالي كه بيمار و نااميد در شناساندن آثارش از يك سو بود و از سوي ديگر در پيشبرد مجله‌هاي ادبي‌اي كه پايه‌گذاري كرده بود ناكام مانده بود، زير فشار بدبيني بسيار شديد خانواده نظامي خود كه كمترين تفاهمي با فعاليت ادبي او نداشت. همراه زني به نام "هنرپيشه فوگل" خودكشي كرد.

مدت ها به اين شيوه خودكشي انديشيدم. يك نويسنده و از آن فراتر يك انسان به چه نگرشي از زندگي مي تواند رسيده باشد كه نه تنها خودش تصميم به خودكشي مي گيرد و نه تنها همسرش را نيز با خود همراه مي كند، بلكه از هر دوي اينها فراتر، با زني كه دوستش دارد، به آغوش مرگ انتخابي خود مي‌روند. و آيا اين همان رستگاري نيست؟

اين خبر مدام در ناخودآگاهم بود كه چند روز قبل با خبر ديگري مواجه شدم كه عين آنرا به نقل از خبرگزاري فارس در زير مي آورم:

يك فيلسوف اتريشي به همراه همسرش خودكشي كرد

 "آندره گورز"، فيلسوف اتريشي، به همراه همسر خود دوشنبه گذشته در خانه‌‌اش خودكشي كرد؛ هنگام اين مرگ دونفره، وي 84 و همسرش 83 ساله بود.

به گزارش خبرگزاري فارس، آندره گورز(André Gorz) از يك بيماري دردناك رنج مي‌برد.
گورز فوريه 1923 در وين اتريش به دنيا آمد. وي در سال 1964 نشريه "نوول ابزرواتور" را پايه‌گذاري كرد.
وي بيست و سه ساله بود كه با ژان پل سارتر، فيلسوف فرانسوي آشنا شد و در سال 1975 كتاب "اكولوژي و سياست" را به چاپ رساند. اين كتاب در زمان خود موجي از واكنش‌ها را آفريد.
آخرين كتاب اين فيلسوف فرانسه‌زبان كه با نام "نامه به د" منتشر شد، با استقبال زيادي مواجه شد. اين كتاب شرح عشق او به همسرش بود و در آن از اولين ملاقات‌هايش با او نوشته بود.

پرسشي كه اكنون ذهن مرا به خود معطوف كرده، اين است كه آيا خودكشي با همسر يا معشوق كم كم تبديل به يك جريان نمي شود؟ 

+ دوشنبه 9 مهر1386 در ساعت 11:0 |

ما در سال 2007 زندگي مي‌كنيم و اگر اين جمله هميشه به معناي پيشرفت‌هاي علمي به كار مي‌رود، در اينجا منظور گستردگي گونه‌ها و قالب‌هاي ادبي است. روزگاري بود كه نوابغي چون ارسطو و افلاطون نه‌تنها فيلسوف، سياستمدار، ايدئولوگ، بلكه اديب نيز بودند. حتي در ايران نيز ابن‌سينا هم آثار ارسطو را تشريح مي‌كرد و هم درباره طب و قانون و منطق رساله مي‌نوشت. خيام نيز هم فلسفه مي‌دانست، هم طبيب بود، هم گاهي ستارگان را رصد مي‌كرد و هم شعر مي‌گفت و اديب بود. بعد اين روزگار و بزرگان آن، جاي خود را به امثال سروانتس‌ها و بعد از آن غول‌هاي هر مكتب ادبي دادند و ديگر رسيد به اين روزگار كه ادبيات تنها شعر نيست، تنها حكايت نيست، تنها رمان نيست، تنها داستان كوتاه نيست بلكه ادبيات همه اينها به علاوه نقد است.
متن کامل>>

+ جمعه 16 شهریور1386 در ساعت 11:52 |
به همراه چند نفر جوان مشتاق ادبيات در دفتر حوزه هنري استان تهران نشسته بوديم و درباره پروست و ادبيات فرانسه گپ مي‌زديم كه مهوش قويمي سررسيد.

به احترام، همه از جا بلند شديم و به او خوشامد گفتيم. هنوز 15 دقيقه‌اي به آغاز نشست پيرامون پروست باقي مانده بود و مي‌توانستيم با قويمي صحبت داشته باشيم. وقتي يكي از بچه‌ها درباره تحصيلات مهوش قويمي پرسيد، او گفت كه در فاصله سال‌هاي 1970 تا 1975 در سوربن پاريس مدرك ليسانس و فوق‌ليسانس خود را اخذ كرده است. سپس به خاطر شلوغي اين شهر را ترك مي‌كند و به شهر كوچكي به نام اكس مهاجرت مي‌كند. قويمي در اين شهر مدرك دكتراي خود را با گرايش پروست دريافت مي‌كند.

متن کامل>>

+ شنبه 27 مرداد1386 در ساعت 9:24 |
خيلي ها وقتي استعداد نوشتن را در خود کشف مي کنند، مي خواهند داستان نويس شوند. از آنجا که در نظام آموزش عالي ما رشته داستان نويسي وجود ندارد، اين افراد مجبورند جذب کلاسهاي داستان نويسي خصوصي و دولتي شوند. پس از مدتي نه تنها به هدف خود نزديک نمي شوند، بلکه دلزده از داستان و ادبيات و استعداد نوشتن روي همه اينها در زندگي خود پا مي نهند...

ادامه مطلب>>

+ چهارشنبه 17 مرداد1386 در ساعت 9:36 |

قانون سوم نيوتن مي گويد هر کنشي را واکنشي است، مساوي و در جهت عکس آن. ارنستو ساباتو نويسنده رمان قهرمانان و گورها، کنش ها و واکنش هاي روح انسان را مي کاود؛ روحي که سخت پيچيده است. او به هزارتو هاي اين روح پيچيده رسوخ کرده و تنهايي انسان را در سيطره وسيعي به نام هستي تصوير مي کند.
ساباتو در 24 ژوئن 1911 در بوئنوس آيرس آرژانتين متولد شد. در 1937 دکتراي فيزيک را دريافت کرد و پس از جنگ جهاني دوم ايمانش را به علم از دست داد و به ادبيات متمايل شد. قهرمانان و گورها معروف ترين اثر او در 4 فصل سيماي انسان را ترسيم مي کند؛ سيمايي تلخ و تراژيک از انسان، با همه عشق ها و دغدغه ها و ترديدهايش که سرانجام شکافي عظيم در روح او پديد مي آورد. موضوع رمان عشق مارتين جواني 19 ساله به آله خاندراست. مارتين موجودي تنها که از خانواده اش بريده است، مادرش را يک احمق مي داند و از پدرش منزجر است. با چنين تصويري از گذشته او عشق مارتين آغاز مي شود. با پشت سر نهادن هر صفحه از رمان درمي يابيم که عشق مارتين جاي خود را به شناخت و کشف معشوقش مي دهد. شناختي که سرانجام او را به کشف شهودي از روح خود و ماهيت انسان در اين هستي مي دهد...

متن كامل>>

+ چهارشنبه 10 مرداد1386 در ساعت 9:27 |

به دليلي نامعلوم، تونل كه نخستين اثر از بزرگ‌ترين رمان‌هاي سه‌گانه آمريكاي لاتين است، پيش از اين در انگليس منتشر نشده بود. به تازگي انتشارات نيلوفر اين كتاب را با ترجمه مصطفي مفيدي از ترجمه انگليسي آن (مارگارت سايرز) منتشر كرده است...

متن كامل>>

+ چهارشنبه 10 مرداد1386 در ساعت 9:0 |

امروز جستاري در سايت هاي ادبي مي كردم كه با فراخوان جايزه ادبي صادق هدايت مواجه شدم. تلفن را برداشتم و شماره دبيرخانه را گرفتم. وسط مكالمه از مردي كه آن طرف خط به من اطلاعات مي داد نامش را پرسيدم.او جهانگير هدايت برادر زاده صادق هدايت بود. اطلاعاتي را كه جهانگيرخان در اختيارم قرار داد، براي علاقه مندان شركت در مسابقات ادبي و به خصوص داستان نويسي در زير ارائه مي دهم: 

 ارسال آثار داستاني به دبيرخانه جشنواره كه از ارديبهشت آغاز شده است، تا مهر ماه ادامه دارد. تاكنون حدود 170 تا 180 داستان كوتاه به دست ما رسيده است و پيش بيني مي شود كه در روزهاي پاياني ارسال آثار اين تعداد افزايش يابد.

 اسامي داوران را بعد از اعلام آثار برگزيده اعلام مي كنيم. چراكه اگر اكنون نام آنان فاش شود ممكن است برخي از صاحبان آثار با آن ها ارتباط برقرار كنند.ولي داوران اكنون مشغول بررسي داستان هاي رسيده هستند.

دفتر هدايت و سايت سخن از ابتدا برگزاري جايزه ادبي را آغاز كردند و همچنان ادامه مي دهند. ما كمك كسي را قبول نمي كنيم و من، شخصاً هزينه هاي جشنواره را مي پردازم.

ششمين دوره جايزه ادبي صادق هدايت صرفاً در بخش داستان كوتاه و به صورت موضوع آزاد و براي همه رده هاي سني  برگزار مي شود.

و از هزار كلمه كمتر باشد. در فراخوان

 نخستين جايزه ادبي صادق هدايت در سال 1381 همزمان با يكصدمين سالگرد تولد اين نويسنده آغاز به كار كرد. در اين 5 دوره نيز آثار فارسي زبان قابل توجهي از كشورهاي مجاور به دبيرخانه جايزه ارسال شد.

در جايزه امسال هر نويسنده مي‌تواند تنها يك داستان كوتاه منتشر نشده‌ي خود را براي شركت در مسابقه ارسال كند.اين اثر داستاني نبايد از چهار هزار كلمه بيشتر اين اين جايزه چنين آمده است:نويسندگاني كه در اين مسابقه شركت مي‌كنند، لازم است تا تعيين برندگان و نيز انتخاب داستان‌ها براي انتشار در مجموعه‌ آثار برگزيده، از درج داستان ارسالي در كتاب‌ها، نشريات و سايت‌هاي اينترنتي، و يا ارسال آن براي ديگر مسابقات داستان‌نويسي، خودداري فرمايند. همچنين داستان با نام مستعار مطلقاً پذيرفته نمي‌شود. از پذيرفتن آثار کساني که اين مقررات را در پنج دوره گذشته رعايت نکرده‌اند معذوريم.

علاقه مندان مي توانند آثار خود را تا پايان مهر به دبيرخانه جايزه ادبي صادق هدايت و يا سايت سخن ارسال كنند.به داستان‌هاي برگزيده به انتخاب هيات داوران، تنديس صادق هدايت و يا لوح تقدير اهدا مي‌شود.

+ سه شنبه 9 مرداد1386 در ساعت 16:45 |

ارنستو ساباتواشاره:‌ روز پنجشنبه 4 مرداد قسمت اول گفت‌وگو با مصطفي مفيدي، مترجم آثار ارنستو ساباتو در ايران را خوانديد.آنچه در زير مي‌آيد ادامه‌ اين مصاحبه است كه قدري عميق‌تر به بررسي سبك و جهانبيني ساباتو و شخصيت‌هاي آثارش مي‌پردازد...

متن كامل>>

+ دوشنبه 8 مرداد1386 در ساعت 10:0 |

اشاره: مصطفي مفيدي يك پزشك بازنشسته است. به‌وسيله انتخاب واژگان پزشكي براي فرهنگستان هنوز هم ارتباط خود را با پزشكي حفظ كرده است.
 او از آثار روانشناسي و آثار متفرقه ترجمه را آغاز كرد. چند سالي است كه به‌عنوان يكي از مترجمان در زمينه رمان و به‌خصوص رمان‌هاي اسپانيايي زبان خود را مطرح كرده است. هرچند كه او اين رمان‌ها را به واسطه زبان انگليسي به فارسي برمي‌گرداند. مفيدي نخستين مترجمي است كه آثار ارنستو ساباتو را به خوانندگان ايراني شناسانده است. سال قبل «قهرمانان و گورها» و اخيرا «تونل» از ساباتو با ترجمه مفيدي منتشر شد. «امتحان نهايي» از خوليو كورتاثار، «چهره‌اي به رنگ سپيا» از ايزابل آلنده «شوآنها» نوشته بالزاك و «خويشاوندان دور» اثر كارلوس فوئنتس از ديگر ترجمه‌هاي اين مترجم در زمينه رمان است. اين گفت‌وگو به مناسبت انتشار «تونل» به ترجمه‌هاي مفيدي و به‌خصوص ساباتو مي‌پردازد. مترجم علت گرايش به آثار اسپانيايي زبان را شباهت‌هاي اجتماعي جامعه خودمان و آمريكاي‌لاتين مي‌داند...

متن كامل>>

+ دوشنبه 8 مرداد1386 در ساعت 9:55 |

يكشنبه‌ گذشته حوزه هنري استان تهران ميزبان دومين جلسه مكتب‌هاي ادبي رضا سيدحسيني بود.

عده‌اي از هنرآموزان قبل از ساعت 5 خود را به اين مكان رسانده بودند كه بدون اطلاع‌رساني قبلي اعلام شد كلاس در ساعت 18 آغاز مي‌شود. ساعت 18:10 رضا سيدحسيني از اتومبيل يشمي رنگ پياده شد و با دستي بر عصا خود را به كلاس رساند. در اين ميان راننده مي‌دويد تا تلفن همراه او را كه در اتومبيل جامانده بود، به او برساند. در ابتداي كلاس سيدحسيني از هنرآموزان كه تعداد آنها حدود 20 نفر بود پرسيد كه چند نفر در جلسه اول حضور داشته‌اند؟ در اين بين تنها 3، 4 دست به هوا بلند شد و سيدحسيني كه اندكي تعجب كرده بود، ناچار شد مروري بر مباحث جلسه نخست نيز بيفكند...

متن كامل>>

 

+ دوشنبه 8 مرداد1386 در ساعت 9:47 |

نشر نی رمان منسفيلد پارك نوشته جين آستين و ترجمه رضا رضایی را در شمارگان 2200 نسخه منتشر كرد.رضا رضايي در ادامه ترجمه‌هاي خود از آثار جين آستين، پس از غرور و تعصب و عقل و احساس كه سال قبل توسط نشر ني روانه بازار شد، اين بار منسفيلد پارك را توسط همين ناشر منتشر كرد. جين آستين در 16 دسامبر 1775 در استيونتن، هميشر، واقع در جنوب شرقي انگلستان به دنيا آمد. او هفتمين فرزند خانواده بود. در سال 1805، پدرش را كه كشيش يك ناحيه بود از دست داد. جين بيش از 42 سال عمر نكرد و در 8 ژوئيه 1817 در وينچستر چشم از جهان فرو بست. با اين حال در اين عمر كوتاه آستين به يكي از بلندآوازه‌ترين كلاسيك نويسان عرصه رمان، نه تنها در انگلستان بلكه در جهان معروف شد. رمان‌هاي غرور و تعصب، عقل و احساس، منسفيلد پارك و اما در زمان حياتش چاپ شدند. نورثنگر ابي و ترغيب نيز در سال 1818 پس از مرگش منتشر شدند. دو رمان با عنوان‌هاي ليدي سوزان و واتسن‌ها نيز به‌صورت نيمه تمام از او به جا مانده است. آستين قبل از مرگ در حال نوشتن سينديتن بود كه تقدير رمان ديگري را براي وي نوشت...
متن کامل>>

+ چهارشنبه 3 مرداد1386 در ساعت 18:19 |

در آلمان پس از جنگ يعني در سخت ترين دوره تاريخ اين کشور با آنکه هيچ سنت و عرف پابرجايي در کار نبود، شايد مي شد سه جريان ادبي را نام برد؛ ادبيات در تبعيد، ادبيات درون گرا و ادبياتي که به مذاق سانسور خوش مي آمد و مي توان نامش را گذاشت ادبيات جنگي رسمي. هاينريش بل در هيچ يک از اين سه گروه يادشده به ويژه سومي، نمي توانست کار کند. در اين زمان بود که موجي از ادبيات خارجي، خزنده و نامرئي سرتاسر آلمان را دربرگرفت.هاينريش بل جوان که خود نيز در جبهه هاي نبرد نازيسم جنگيده بود، در همين فضا ظهور کرد...

متن کامل>>

+ چهارشنبه 13 تیر1386 در ساعت 9:8 |
گفت و گو با سید علی آل داوود درباره فرهنگ آثار ایرانی - اسلامی
+ دوشنبه 11 تیر1386 در ساعت 20:10 |

دروس، كماسايي، شماره 42، گالري گلستان. محصور در خانه‌اي بزرگ و قديمي با درختان بلند كه گلستان خانواده گلستان بوده و هست. ليلي گلستان، تنها عضو قابل دسترس گلستان‌هاست كه در اين گالري به گفت‌وگو با او مي‌نشينيم. او تمايل زيادي به صحبت درباره ابراهيم، پدرش و كاوه، برادرش ندارد. وقتي در پايان مصاحبه باب صحبت درباره آنها را مي‌گشايم، موضوع را با خونسردي و اعتمادبه‌نفس خاص گلستان‌ها عوض مي‌كند و من ديگر ادامه نمي‌دهم...

متن کامل>>

+ دوشنبه 11 تیر1386 در ساعت 19:59 |
گفت و گوی  با گیتا گرکانی در روزنامه تهران امروز

+ پنجشنبه 24 خرداد1386 در ساعت 19:22 |