پي بردن به پوچي زندگي پايان راه نيست؛ آغازي براي زندگي است. كامو در سالهاي نخستينِ دهه بيستِ عمرش كوشيد در خود زندگي پاسخي براي مسئله فاجعهآميز بجويد. زندگي را اگر بپذيريم، بهتمامي تجربهاش كنيم و در زمان حال از آن لذت ببريم، چه بسا به توجيه ديگري نيازمند نباشيم. براي واگرداندن وسوسههاي هيچانگاري (نهيليسم) و خودكشي، آيا همين بس نيست كه تا بيشترين حد ممكن زندگي كرد؟ كامو در افسانه سيزيف توضيح ميدهد كه نه انسان و نه جهان هيچكدام پوچ نيستند. پوچي در همزيستي انسان و جهان نهفته است.
پي بردن به پوچي زندگي پايان راه نيست؛ آغازي براي زندگي است. كامو در سالهاي نخستينِ دهه بيستِ عمرش كوشيد در خود زندگي پاسخي براي مسئله فاجعهآميز بجويد. زندگي را اگر بپذيريم، بهتمامي تجربهاش كنيم و در زمان حال از آن لذت ببريم، چه بسا به توجيه ديگري نيازمند نباشيم. براي واگرداندن وسوسههاي هيچانگاري (نهيليسم) و خودكشي، آيا همين بس نيست كه تا بيشترين حد ممكن زندگي كرد؟ كامو در افسانه سيزيف توضيح ميدهد كه نه انسان و نه جهان هيچكدام پوچ نيستند. پوچي در همزيستي انسان و جهان نهفته است.
هر برداشت جزمي و مطلق را دور بيندازيد. از قطعيترين كتابها و انديشهها هم انسان ميتواند آنچه را كه دوست دارد، برداشت كند. حالا اگر حول آدمي مثل عطار كه سراسر زندگيش در هالهاي از ابهام است، اين همه تقدس عرفان مآبانه و انديشه حق باورانه پديد آوردهاند، هر كسي از ظن خود ميتواند يارش شود. نام او در كنار سنايي و مولانا بر تارك شعر عرفاني ميدرخشد. با اين حال نه شادكامي و مخاطب مولانا را داردكه او را به شوريدگي بكشاند و نه عصيان و جنون سنايي را دارد كه پابرهنه جهان را درنوردد و شهروند هيچ جايي نباشد. عطار اهل سكوت است. شعرش را براي خودش زمزمه ميكند و چشمانش را ميبندد و در تاريكي از سكوت و انديشه خود لذت ميبرد. او پس از منطق الطير، مصيبت نامه را به عنوان آخرين اثرش خلق ميكند. ظاهرا قرار بوده كه پس از اين يك اثر ديگر بيافريند و پس از آن، چنانكه رسم عرفا بوده در سكوت مطلق فرو رود و همه آثارش را بسوزاند.اما مغولها در يورش وحشيانه به نيشابور و به آتش كشيدن اين شهر، عطار را هم كشتند. و همين تاريخ هم نسبي است.

