تبليغاتX
تجلی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ذخيرة عكس در وب:

عكس بايد در حالت ثابت باشد. معيار مشترك چاپخانه ها در عكس dpi است.

Dpi مخفف dot per inch به معناي ميزان تعداد نقطه در هر اينچ است.

عكس هايي كه خوش نقش تر و با كيفيت تر است داراي يحه بيشتري است. موبايل ها داري عكس با dpi كمي هستند. دوربين ها نسبت به موبايل ها dpi بيشتري دارند. هر چه dpi دوربيني بالاتر باشد، كيفيت دوربين بالاتر و قيمت دوربين گرانتر است. هر چه عكس داراي نقاط بيشتر و dpi بيشتري باشد، سنگين تر است.

وقتي قرار است عكسي را براي محيط وب بفرستيم بايد سبك باشد. عكس در محيط وب و چاپخانه فرق مي كنند. در وب از عكس با dpi كم و در چاپخانه از عكس با dpi زياد استفاده مي كنيم. در وب تا مي توانيم بايد از حجم عكس كم كنيم. اما تا چه حد مي توان از حجم عكس كاست؟ آن چه اهميت دارد كاستن از حجم عكس با حفظ كيفيت آن است.

كاستن از حجم عكس بدون كاستن از كيفيت:

1. باز كردن عكس در فوتوشاپ Photo shop : file : open

2. تغيير ابعاد عكس در فوتوشاپ Image : image size           

3. ذخيره عكس در وبFile : save for web 

نكته: dpi عكس ارتباطي با ابعاد عكس ندارد. يعني هيچ رابطه اي بين ابعاد عكس با رزوليشن آن نيست. به عنوان مثال اگر عكسي به ابعاد 150*300 با dpi برابر 1200 را به ابعاد 75*150 تغيير بعد دهيم، dpi همچنان 1200 باقي مي ماند.

براي كاستن از حجم عكس با حفظ كيفيت به دستور 1 عكس را در فوتو شاپ باز مي كنيم. با دستور 2 ابعاد عكس را تغيير مي‌دهيم و براي ذخيرة عكس به دستور3 مراجعه مي كنيم. در پنجرة save for web چهر گزينه براي ذخيرة عكس مورد نظر وجود دارد. در اين جا كم حجم ترين عكس بايد انتخاب شود كه براي محيط وب مناسب است.

براي عكس هايي كه كيفيت پاييني براي چاپ و نه محيط وب دارند از دستور زير استفاده مي كنيم. اين دستور dpi عكس را براي چاپ افزايش مي دهد:

Help : resize image : print 

انتخاب گزينة 2: كاهش اندازه به عدد 300

+ سه شنبه 29 خرداد1386 در ساعت 0:16 |

فرمت محتوا:

1-    ايجاز (breavity) : خلاصه و موجز بودن محتوا

2-    ساختار: وب كارها ساختار جملات برايشان مهم است. هر چقدر در روزنامه نگاري تكلف در نوشتن نشانة روشنفكري است، در وب جملات به سمت سادگي مطلق ميل مي كند. مخاطب وب يك ديپلمة ساده است. در وب مي توان هر مخاطبي را به فوكو خواني واداشت. اگر از ساختاري مناسب و  chunk نويسي كمك بكيريم.

3-    افعال معلوم يا وجه معلوم: در وبلاگ نويسي اگر سعي شود معلوم نويسي شود بهتر جواب مي دهد. يعني مثلاً بگوييم "علي ماشين را فروخت" بهتر است تا بگوييم "ماشيني فروخته شد."

4-    نپيچاندن مفاهيم و حرف ها

5-    نگاه دوباره براي حذف زوائد: به عبارت بهتر اقتصاد كلمات. هر چقدر در وب كلمه كمتر خرج شود، بهتر است. مثل متهمي كه ترجيح مي دهد كلمات را كم استعمال كند.

+ سه شنبه 29 خرداد1386 در ساعت 0:11 |

نوشتن براي وب در بخش پردازش خبرها:

1-    پاراگراف هاي كوتاه: تا مي توانيم در وب بايد پاراگراف ها را كوتاه كنيم. پاراگراف هاي 100 كلمه اي ممكن است خوب نباشند. عده اي معتقدند كه 50 كلمه مناسب است. دكتر يونس شكرخواه معتقد است به دليل تغيير زبان ها بهتر است به جاي شمارگان واژگان، بومي فكر كنيم و چشمي اندازة پاراگراف كوتاه را معين كنيم. به عبارت ديگر بر اساس word حد و مرز پاراگراف را به چشم عادت دهيم.

2-    عنوان (heading) : پديده اي است كه ملزم به استفاده از آن هستيم و مانند تيتر در روزنامه نگاري است.

3-    عنوان فرعي (sub heading) : بهترين جاي استفاده از آن پس از استعمال 300 كلمه است. لذا شبيه ميان تيتر است.

4-    برجسته (bold) سازي: به معناي فونت درشت است.

5-    استفاده ازlink 

6-    استفاده از chunk 

+ سه شنبه 29 خرداد1386 در ساعت 0:8 |

اسكلت وب: video, audio, photo, graphic, text

حالت هاي text :

1-    ثابت (static) : متن هيچ حركتي ندارد.

2-    ديناميك (move) : مثل آگهي هاي وب كه با تغيير اندازه و به صورت چشمك زن همراه است.

3-    متن به مثابة لينك: آن جا كه اشاره گر به دست تبديل مي شود.( روي لينك ها كه ادبيات جهاني يك واژه است.)

حالت هاي graphic :

1-    ثابت (static)

2-    ديناميك (move) : با فوتو شاپ عكس را متحرك مي كنيم.

3-    گرافيك به مثابة لينك كه خيلي مهم است و وب با آن زنده است.

تفاوت گرافيك با عكس: ما در عكس با رئال مواجهيم، ولي در گرافيك رئال وجود ندارد. گرافيك كشيده شدة عكس است.

حالت هاي عكس :

1-    مجرد (single) : عكس ها به صورت تكي مي آيند.

2-    گالري (gallery) : در يك صفحه عكس هاي كوچك كنار هم قرار مي گيرند كه با كليلك روي هر كدام از آن ها،‌آن عكس تمام صفحه مي شود. مثل گاري عكس در  ACD see

3-    Slide show : چند عكس پشت سر هم پخش مي شود. در اين گزينه مي توان سه حالت نمايش slow, medium,speed را در نظر گرفت.

+ سه شنبه 29 خرداد1386 در ساعت 0:3 |

GT : general term      : اعم   : مثل علوم

RT :  realated term   : مرتبط: مثل روان شناسي

NT : narrow term      : اخص: مثل اسكيزو فرني

هنگام جستجو اول بايد به GT انديشيد، سپس به  RT و در نهايت به NT . منطق سطوح جستجو پشت همة موتورهاي جستجو وجود دارد.

در آدرس ask.com‌ دوربين هاي زير هر لينك پنجره را به صورت كوچك به كاربر نشان مي دهند. سمت راست صفحه narrow your search به ما NT را نشان مي دهد.

وقتي روي يكي از  NT ها كليك كنيم، خود آن NT به GT تبديل مي شود و زير شاخه هاي ديگري را ارائه مي دهد.

ارتباطات GT و روزنامه نگاري RT است. تيتر و ليد و سوتيتر، NT روزنامه نگاري نيست، بلكه خود RT است. در اين حالت روزنامه نگاري به GT تبديل مي شود.

هر موتور جستجو فقط تا دو يا سه سطح طبقه بندي مي كند. يكي از قابليت هاي ask.com ( جاوا ) لايه بندي و سطح هاي بسيار آن است. ولي نمي توان لايه ها و سطوح را تعميم و به همة سايت ها بسط داد. منطق طبقه بندي در سايت ها فرق مي كند و نمي‌توان نتيجه گرفت كه كجا NT به  GT تبديل مي شود.

به تعريف ها در اينترنت توسط موتورهاي جستجو تگ مي گويند.

+ دوشنبه 28 خرداد1386 در ساعت 23:50 |

يكي از امكانات ما استفاده از موتورهاي جستجو است.

برخي از موتورهاي جستجو:

گوگل

یاهو

Altavista

alltheweb

dogpile

www.dogpile.com : yellow pages جستجو در منابع تجاري

Yahoo.com : in the news : more : news : photos خبري ترين عكس ها با ذكر منابع

در سايت yahoo پايين سمت چپ قسمت down load براي ذخيرة اطلاعات بسيار مفيد است.

dir.yahoo

اين آدرس كه بسيار آكادميك است قسمت طبقه بندي yahoo مي باشد. تحقيق refrence در اين آدرس صورت مي گيرد.

vivisimo هم زبان فارسي را پشتيباني مي كند و هم در ميلة سمت چپ موضوع مورد جستجو را تفكيك مي كند.

surfwax زبان فارسي را پشتيباني نمي كند. براي تغيير دسته بندي هاي آن بايد به فوكوس رفت.

نكته: در ميان موتورهاي جستجو  dog pile موتوری meta searching است و سایر موتورهای جستجو searching هستند.

+ دوشنبه 28 خرداد1386 در ساعت 23:43 |

در مرحلة گرد آوري روزنامه نگار on line بايد سه مرحلة زير را طي كند:

1-    موتورهاي جستجو

2-    سايت هاي تخصصي

3-    كارهاي شخصي مانند خبر و گزارش و مصاحبه

دستور define:

دستوري است كه تعريف واژة مقابلش را مي آورد؛ تعاريف گزاره اي. دستور define براي نوشتن مقاله لازم است. براي يافتن تعاريف تخصصي به كار مي رود. گاهي اوقات اصطلاحاتي در اخبار باب مي شود كه براي فهم معاني آن از اين دستور استفاده مي شود.

DAM : مديريت دارايي هاي ديجيتال.

TLDS : مانند .com و .net و .org و .ir

url : آدرس منابع موجود در اينترنت. مكان نماي منابع يك دست.

استفاده از كلمات and, or, not در جستجو: اين كلمات نيز گسترة جستجوي كاربر را محدود يا مبسوط مي كنند. جستجو با كلمات and و  or گزينه هاي بيشتري را در اختيار كاربر قرار مي دهند، ولي not نتايج جستجو را كاهش مي دهد.
+ دوشنبه 28 خرداد1386 در ساعت 23:28 |

ورودي هاي On line journalist  كه در بخش data gather ( توزيع ) قرار مي گيرد:

يكي از ورودي ها فكس هايي است كه به دست او مي رسد. تحريرية  online از فكس بيزار است. چراكه دوباره بايد فكس را تنظيم كند و هنگام تنظيم فكس احساس بطالت مي كند.

e-mail يكي ديگر از ورودي هاست.

بخش ديگر ارتباط با ماست. به عبارت ديگر منظور بخش  info@مي باشد. بخش هاي info@ و e-mail ورودي هايي هستند كه هميشه با آن درگيريم.

در ديگر كشورها اجازه نمي دهند روزنامه نگاري on line به home on line تبديل شود.

Staff on line : دسترسي به وب از طريق control panel از فواصل دور. زماني كه staff on line توليد مي كند داخل server توليد مي كند. به عبارت ديگر control panel پنجره ايست كه ما ار وارد فضاي server مي كند.

Contributors : به كساني مي گويند كه هر هفته يا هر چند وقت يك بار مطالبي مانند گزارش و يادداشت ارائه مي دهند.

Post : واحد وبلاگ پست و واحد سايت صفحه است. هنگامي كه واحد پست است اصطلاحاً مي گويند داراي نشر تك دكمه اي هستند.

رود server ها آن هايي هستند كه همة زندگي وب روي آن هاست. تعداد آن ها 13 server است و اگر نباشند، وبي وجود نخواهد داشت.

Ssl ( security suket layer ) به صورت خطي است.

دو نكته: نوعي short cut : براي جستجوي يك سايت كه داراي آدرس .com است مي توان با دستور زير عمل كرد:

 + اسم سايت مورد نظر Ctrl + enter

Google + Ctrl + enter : http://www.google.com

نوعي refresh :   با دستور ctrl+ f5 صفحه كاملاً جديد مي شود. به عبارت ديگر refresh صفحه را نو مي كند ولي از روي cash كه روي سيستم ذخيره شده است، اطلاعات را مي خواند. ولي طبق دستور بالا مطمئن مي شويم آن چه مي بينيم آخرين version صفحه است كه آن را از server و نه سيستم شخصي ما ارائه مي دهد. دستور back نيز عملي همچون refresh را انجام مي دهد. يعني صفحه را از آخرين ذخيرة آن روي كامپيوتر شخصي نشان مي دهد.
+ دوشنبه 28 خرداد1386 در ساعت 23:25 |

وظيفة On line journalist ها يا روزنامه نگاران آن لاين content provider يا توليد محتواست.

On line journalist سه وظيفة اصلي بر عهده دارد:

1-                                                 data gather ( گردآوري )

2-                                                 data processor ( پردازش )

3-                                                 data distributer ( توزيع )

cyber journalist

: نقطة تكامل On line journalist است. در سيستم cyber تمركز روي  fit backهاست. در اين سيستم هر چقدر تلاش syber بيشتر به سمت صد ميل كند و تلاش كاربر به سمت صفر ميل كند، آن سيستم cyber  تر است.

جنس  printed media از نوع  text است.

از ميان سه وظيفة On line journalist  فقط خبر از چاپ به ما مي رسد.

+ دوشنبه 28 خرداد1386 در ساعت 23:23 |

روزنامه نگاران بسته به رسانه هاي خود به موارد زير تقسيم مي شوند:

e-journalist , digital journalist , on line journalist , cyber journalist

e-journalist : اين اصطلاح در دنيا براي ژورناليست هاي راديو و تلويزيون به كار مي رود.

digital journalist : در اين حالت مبنا سيگنال است. به عبارت ديگر محتوا را صفر و يك تشكيل مي دهد. منطق فازي محتوايي بين صفر تا يك را تشكيل مي دهد، ولي در منطق ديجيتال داراي محتوايي است كه يا صفر است و يا يك.

Digital media يعني مدياهايي كه محتواي آن صفر و يك است. Digital media با on line media تفاوت دارد. On line media رسانه هايي است كه در محيط وب قرار مي گيرند. در حالي كه digital media روي وب قرار ندارد.

digital journalist كسي است كه مطالب و محتواي on line media را توليد مي كند و در محيط وب قرار مي دهد.
+ دوشنبه 28 خرداد1386 در ساعت 23:19 |

لينك ها معمولاً آبي فيروزه اي هستند و زير آن ها خط وجود دارد. يعني لينك ها معمولاً under line دارند. درست نيست كه لينك را bold كرد. متن را نبايد لينك كرد. ما مجازيم هر كاري در وب انجام دهيم مگر آن كه نويز بصري و در مرحلة جديدتر نويز معنايي پديد نيايد. لينك ها دو كاركرد دارند: يا كاربر را به صفحة ديگر مي برند و يا در همان سند او را جابجا مي كنند.

 

چانك اصلي ترين رفتار يك روزنامه نگار وب نگار است. ما بايد اطلاعات را بريده بريده كنيم. Chunk مانند فيش نويسي براي رساله و يا پانوشت براي كتاب است كه توضيحاتي دربارة اصطلاحات غريب ارائه مي دهند. حالاتي كه chunk ها به خود مي گيرند، زياد است. Chunk متوني است كه ما تعمداً مي نويسيم. بين 200 تا 500 كلمه نوشته مي‌شوند.

 

 

ديگر دورة استفاده از click here و يا اينجا كليك كنيد، سر آمده است. امروزه براي لينك كردن واژگان به اين صورت عمل مي‌كنند: واژة لينك شده چه مي گويد و چطور اين كار را مي كند.

سه طريق پيشنهادي براي نويسي:

1-    شخص: هميشه اشخاص قابليت chunk نويسي را دارند. مثل سولانا، كافكا، رونالدينيو و دكتر كاظم معتمد نژاد.

2-    زمان: بسياري از زمان ها نيز قابليت chunk نويسي را دارند. مثل 11 سپتامبر، 28 مرداد، نوروز و روز جشن سده.

3-    مكان: بسياري از مكان ها نيز قابيلت chunk نيسي را دارند. مثل كاخ كرملين، استاديوم نيوكمپ، پارلمان عراق و اندونزي.

تفاوت link و chunk :

اين دو با هم فرق مي كنند. Link را هر جايي مي توان ساخت، ولي chunk را خودمان مي نويسيم و مي سازيم. به عبارت ديگر chunk بايد با نيت قبلي نوشته شده باشد.

براي chunk سازي در وبلاگ  روي يك مطلب كه از قبل نوشته شده و در وبلاگ ثبت است (روي تاريخش) كليك كرده و از آدرس آن صفحه copy مي گيريم. . اين آدرس را در قسمت ارائة آدرس در لينك سازي paste مي كنيم.

 

+ دوشنبه 28 خرداد1386 در ساعت 23:17 |

قهوه خانه عمورضا، محيط دنجي است که در ميان آپارتمان هاي تازه ساز نواب جا خوش کرده است. با مساحت کمتر از 100 متر، مملو از آدم هايي است که مي خواهند وقت خود را در آنجا بگذرانند. هيچ صندلي خالي يا گوشه اي پيدا نمي شود که جايي براي کنار هم نشستن من و دوستم باشد. شاگرد قهوه چي در انتهاي قهوه خانه، آنجا که مالامال از دود است، جمعيت را مي فشرد و جايي معذب براي من و دوستم باز مي کند. دو رديف ميز در قهو ه خانه چيده شده است. دو رديف آدم اطراف هر ميز به دودگساري پرداخته است و فقط معبري کم عرض براي ورود و خروج و حرکت قهوه چي ها در ميان دو رديف ميز به چشم مي خورد. اغلب جمعيت را جوان ها تشکيل مي دهند. اين قهوه خانه از آن قهوه خانه هاي مردانه است. راستاي قليان هاي روي ميزها، پرسپکتيو کاملي را ترسيم کرده است. يک قهوه چي قليان ها را مهيا مي کند و قهوه چي ديگر بي آنکه از مشتريان بپرسد، برايشان چاي مي آورد. عمورضا خود پشت دخل نشسته است. من در ميان انباشت دود و بخار به هوا خاسته از چاي هاي پررنگ به تابلوهاي بالا سرش نگاه مي کنم. قاب ها، عکس هاي اجداد عمورضا را به من نشان مي دهد. عکس هايي که مجوز اين قهوه خانه به اسم آنان صادر شده است و اين شغل نسل به نسل گشته است تا به او برسد. بر چهره عمورضا خيره مي شوم آري، بي شباهت به عکس ها نيست. انگار ژن آن عکس ها را مي شود در چهره او ديد. وجه اشتراک همه عکس ها با هم و با عمورضا در سبيل آنهاست. اين خانواده از قماشي است که هنوز هم سبيل را نشانه مردانگي مي دانند. سبيلي بلند که لب بالا را محو کرده و ترکيب باورناپذيري با چشم هاي کشيده پديد آورده است. عمورضا شبيه مغول ها است.

قفسي بر ميخ فرو رفته در ستون وسط قهوه خانه قرار گرفته است که پرنده اي در آن نغمه سرايي مي کند. هيچ گاه پرنده باز نبوده ام از اين رو هيچ گاه پرنده ها و نژاد آنها را نمي شناسم در ميان چهچهه هاي پرنده فحش هاي زننده، شوخي هاي مستهجن و ادبيات سخيف پسراني را که در کنارشان قليان مي کشم، مي شنوم. برخي از آنان با موبايل هاي خود صحبت مي کنند. انگار که سروصداي قهوه خانه، بي تفاوتي آنان را تشديد مي کند تا با اعتماد به نفس بيشتري با فرد پشت خط مکالمه کنند. برخي ديگر نيز در حالي که دستي بر لوله قليان دارند و دود را حلقه حلقه از دهان خارج مي کنند با
SMS
يا پيام کوتاهي، عشق فرهادوار خود را به معشوقي دوروزه عرضه مي کنند. پيرترها نيز با کشيدن قليان با توتون کاشان يا خوانسار، تفاوت نسل خود را که روغن کرمانشاهي خورده است به بچه سوسول هاي نسل بيف استراگانوف که با سس کچاپ ادامه بقا مي دهد، نشان مي دهند.

زنگوله اي بالاي سر عمورضا است. انگار اين زنگوله را براي اين نصب کرده اند تا پهلوا ن نمايي و زورخانه اي بودن خود را به شيپور تظاهر بدمند. در حالي که همه جمعيت داخل قهوه خانه سرگرمند، عمورضا که مردي ميانسال است بر زنگوله مي زند. مي گويد؛ «بزن زنگوله رو» و بعد که جلب توجه مي کند انگار که تحريک شده است. اين بار با صدايي بلند و با آخرين توان مي گويد؛ «بزن زنگوله رو» و زنگوله را چنان مي زند که از زنجير کنده مي شود، به وسط قهوه خانه پرتاب مي شود، از فراز سرها مي گذرد و قلياني را واژگون مي سازد. جمعيت مي خندد. عمورضا نيز مي خندد.

حالا پس از گپي که با يکي از جوانان کنار دستم زده ام از او مي پرسم که چرا به قهوه خانه مي آيد. چشمانش سرخ است و طره هاي مويش روي پيشاني ريخته اند. دود قليان را پس از وقفه اي خلسه وار، آميخته با قل قل هاي آب درون کوزه، از سوراخ هاي بيني بيرون مي دهد. دود همچون دو لوکوموتيو در حال حرکت در دو ريل موازي خارج مي شود. قلپي چاي مي خورد و با لحني جدي مي گويد؛ «خسته ام. مي دوني خستگي يعني چه؟» و بعد قهوه چي را صدا مي زند و مي گويد؛ «داداش، زغال اين قليونو عوض کن. قربون دستت» ديگر توجهي به من ندارد.

موقع حساب کردن پول قليان و چاي عمورضا مي گويد؛ «قابل نداره داش. امشب رو مهمون باش.» پول را به او مي دهم و مي گويم؛ «عمورضا امشب باهات خيلي حال کردم.»

«غلومتم داش»

«قهوه خونه باعشقي داري.»

«بگو شهامت»

به دوستم نگاه مي کنم. ياد بازي هاي دوران کودکي مي افتم که به زور دوستانم را وادار مي کردم کلماتي از اين دست را تکرار کنند. سردر نمي آورم. دوستم مي گويد؛ «خوب بگو، نترس.» مي گويم؛ «شهامت» عمورضا جواب مي دهد؛ «اسيرتم تا قيام قيامت» و بعد همه مي خنديم. ما با عمورضا دست مي دهيم و خداحافظي مي کنيم و او مي گويد؛ «داش بدخواه مدخواه داشتي
SMS کن» و باز هم مي خنديم.

حالا ديگر قهوه خانه عمورضا پلمب شده است.

قهوه خانه در ايران حدود 400 سال قدمت دارد. در زمان شاه عباس دو مستشار بلژيکي که براي آموزش ارتش به ايران آمده بودند، جايي ساختند که در آن قهوه استعمال شود. آنها اين محل را قهوه خانه ناميدند. اين دو مستشار قهوه درست مي کردند و به مردم مي فروختند. قهوه خانه به تدريج از پادگان خارج شد و در جامعه ايران آن عصر فراگير شد. مردم نيز از قهوه خانه ها استقبال کردند. حدود150 سال قبل به وسيله يک تاجر ايراني چاي به ايران آمد. اين تاجر چاي را در عصاي خود مخفي کرده بود. او چاي را به لاهيجان برد و در آنجا کاشت. وقتي چاي در ايران رواج يافت، قهوه خانه ها چاي را جايگزين قهوه کردند. ولي نام قهوه خانه به چايخانه تغيير پيدا نکرد و هنوز هم اين غلط مصطلح وجود دارد.

با شروع فعاليت قهوه خانه ها برخي از فعاليت هاي اجتماعي شکل گرفت. ريش سفيدها و معتمدين محل در قهوه خانه ها گردهم مي آمدند و در حالي که چپق مي کشيدند، مشکلات مردم را بررسي مي کردند. هر صنفي در قهوه خانه، مشکلات صنف خود را حل مي کرد. از سوي ديگر بعدازظهرها مرشد به قهوه خانه مي آمد و شاهنامه فردوسي را نقل مي کرد. به اين صورت مردم آن روزگار که اغلب بي سواد بودند، با راه و رسم پهلواني و داستان هاي شاهنامه آشنا مي شدند.

در آن زمان قهوه خانه ها بسيار بزرگ تر از امروز بودند. مساحت قهوه خانه ها در آن زمان به 300 تا 400 متر مي رسيد. اين فضا، با توجه به نبود برق، به قسمت هاي زمستاني و تابستاني تقسيم مي شد. باغچه قسمت تابستاني و شبستان قسمت زمستاني قهوه خانه ها را تشکيل مي دادند.

به اقتضاي زمان و با حل مشکلات مردم به دست ريش سفيدان و معتمدين محل، قهوه خانه ها اعتبار خاصي پيدا کردند و به يک پايگاه اجتماعي در جامعه تبديل شدند. قهوه خانه ها در روزگار قديم همانند رسانه هاي امروز، مرکز تبادل اخبار شهر بود. هر گونه خبري که در شهر به وقوع مي پيوست، بلافاصله به قهوه خانه ها منتقل مي شد و در شهر مي پيچيد. تعزيه خواني در ايام مذهبي از ديگر برنامه هاي قهوه خانه ها بود. بسياري از فروشندگان دوره گرد در قديم به ساعت فروشي و انگشترفروشي در قهوه خانه ها مي پرداختند. حدود 100 سال پيش قليان به قهوه خانه ها راه يافت و به مرور زمان جاي چپق را گرفت. اوايل برخي قهوه خانه ها تعداد محدودي قليان چوبي داشتند. به نظر مي رسد براي نخستين بار قليان در قهوه خانه هاي خوزستان ديده شده است. با توجه به آنکه قليان از کشورهاي عربي به ايران آمده است، استفاده از آن براي نخستين بار در قهوه خانه هاي خوزستان با توجه به مجاورت با کشورهاي عربي بعيد نيست. در ابتدا در قليان ها توتون هاي خشک کاشان و خوانسار را که مرطوب کرده بودند، مي ريختند. از سال 1376 تنباکوهاي جديد با اسانس ميوه ها و طعم هاي گوناگون وارد بازار شدند.

شبي ديگر به قهوه خانه اي سنتي با خدم و حشم ملبس به پوشش سنتي مي روم. صاحب اين قهوه خانه که رئيس اتحاديه صنف قهوه خانه داران است مي گويد که قهوه خانه اش 140 سال قدمت دارد. قهوه خانه نسل به نسل از پدرانش به او و برادرانش ارث رسيده است. اين قهوه خانه که مساحتي حدود 300 متر دارد، فقط تا ساعت 7 بعدازظهر به مشتريان قليان مي دهد. قهوه خانه سنتي او خانوادگي است و شب ها در آن برنامه هاي نقل شاهنامه، اجراي زنده موسيقي و پذيرايي صورت مي گيرد. در حالي که يکي از قهوه چي هاي باسابقه او چاي و خرما برايم مي آورد به صحبت با مرد صاحب قهوه خانه مي نشينم. مرد مي گويد؛ «با روي کار آمدن حکومت ها و به دليل آگاهي مردم نسبت به مسائل سياسي و کشوري قهوه خانه ها به شکل ديگري درآمده و تغيير کرده اند. جايي که در گذشتن پاتوق خيرين و آدم هاي سالم جامعه بود، اکنون بي هويت شده است. فرهنگ قهوه خانه داري در طول زمان چنان از ذهن مردم دور شده. که امروز کسي جرات نمي کند بگويد شغل پدر من قهوه خانه داري است.»

مرد که دوست ندارد نامش را ذکر کنم ادامه مي دهد؛ «بعد از انقلاب تا سال 1372 يعني مدت 15 سال فعاليت هاي فرهنگي از قهوه خانه جمع شد. از سال 72 به بعد قهوه خانه هاي سنتي باب شد که مورد استقبال مردم هم قرار گرفت.»

زماني که درباره معضلات موجود در جامعه که برخي از آنها ريشه در قهوه خانه ها دارند، صحبت مي کنم، با ناراحتي مي گويد؛ «الان تمام معضلات را به حساب قهوه خانه ها مي گذارند. در صورتي که هيچ نقشي ندارند. قهوه خانه با سفره خانه فرق مي کند. سفره خانه ها را افراد سودجويي باز کرده اند که اعتبار صنف قهوه خانه داران را هم زير سوال برده اند. قهوه خانه ها مردانه اند. جاي خانواده و خانم ها نيست. در فرهنگ ما که سنتي است سيگار يا قليان کشيدن خانم ها معنا ندارد. زن مقام بالايي در فرهنگ ما دارد. زن مادر ما و مادر فرزندان ماست.»

از او مي پرسم که آيا منع قانوني هم در ورود بانوان به قهوه خانه ها يا سفره خانه ها وجود دارد و او پاسخ مي دهد؛ «منع قانوني مهم نيست. برخي چيزها را بايد خودمان رعايت کنيم.»

مرد از کوچک شدن قهوه خانه ها گله مند است. از نگاه منفي مسوولان و جامعه به قهوه خانه و از تغييراتي که در گذر زمان قهوه خانه ها دچار آن شده اند، دلً پ
ïري دارد. قهوه خانه داري را از بهترين مشاغل مملکت مي داند. نمي دانم با شعف يا با کنايه به من مي گويد که اگر سري به اتحاديه صنف قهوه خانه داران بزنيد، مي بينيد که دکتر و مهندس و ورزشکار و بازنشسته نيروي انتظامي و خانواده شهدا درخواست مجوز قهوه خانه دارند.

در حالي که با او صحبت مي کنم، در مقابل در ورودي، بر پشتي نرمي تکيه کرده ام و چاي را در استکان کمر باريکي با خرما مي نوشم. گهگاه جواناني براي کشيدن قليان مراجعه مي کنند. مرد که چهارچشمي مشتريان را زيرنظر دارد، چون ساعت از 7 شب گذشته است از آنان عذر مي خواهد. مشتريان او نيز مساحت بزرگ قهوه خانه را اشغال کرده اند. اغلب مهمان ها را زوج هاي جوان تشکيل مي دهند که روي تخت ها نشسته اند و به اجراي موسيقي زنده گوش داده اند. حوضي در وسط قهوه خانه با فواره هاي کوتاهش، آب مي افشاند و گهگاه صحبت ما با صداي تشويق مشتريان پس از قطعه موسيقي زنده، قطع مي شود. اکثر مهمانانش از قبل جا رزرو کرده اند و مرد مجبور است از مهمانان سرزده معذرت خواهي کند.

در عين حال توريست ها را با آغوش باز مي پذيرد و براي آنکه آنان را در جريان غذاهاي شام بگذارد، به آشپزخانه راهنمايي مي کند تا از نزديک ببينند چه مي خورند. مرد که با وسواس و توجه يک قهوه خانه دار باتجربه ورود و خروج مشتريان را زيرنظر دارد، از ورود افراد معتاد و خانم هاي جلف و دختراني که فراري به نظر مي رسند، ممانعت به عمل مي آورد. مي گويد؛ «معتاد و فراري همه جاي جامعه هست. پنج ميليارد سرمايه من اينجا خوابيده. من و برادرانم چهارچشمي مواظبيم که به کوچک ترين دليلي سرمايه خود را از دست ندهيم.»

او معتقد است هنوز هم قهوه خانه هايي وجود دارند که در آن کارهاي خير صورت گيرد. مي گويد؛ «قهوه خانه داراني که کارهاي خير مي کنند، دوست ندارند در بوق و کرنا کنند. فرق آنان اين است که براي رضاي خدا و در خفا احسان مي کنند، ولي متوليان دولتي امور خيريه وقتي جشني مي گيرند بارها تصوير عروس و داماد را نشان مي دهند و آنها را بي آبرو مي کند تا فقط بگويد که ما کرديم.»

حالا ديگر حرفمان گل انداخته است. از فضاي قهوه خانه هاي شهر، از موسيقي هاي ناله و نفرين پخش شونده از قهوه خانه ها، از ادبيات سخيفي که در قهوه خانه ها تکلم مي شود، از فضاي تهديدکننده آن براي نسل جوان و از چيزهاي ديگر از او مي پرسم. او انگار همه اينها را مي داند و انگار بيش از دانستنش حرص مي خورد. مي گويد؛ «اي کاش شما يک بار، روز به قهوه خانه من بياييد. معمولاً روزي 700 تا 800 نفر مي آيند که شايد حدود 100 نفر آنها قليان بکشند. اگر از آنها بپرسيد که براي چه مي آيند خواهند گفت براي اينکه وقتشان بگذرد. بزرگترين معضل جوانان ما بيکاري است.»

مرد که نه سيگار و نه قليان مي کشد از کودکي خود ياد مي کند؛ 9 ساله بوده است که 3 دوره شاهنامه را در قهوه خانه مرور کرده است. او عشق، وطن پرستي، ايثار و ازخودگذشتگي و احترام به پدر و مادر را از شاهنامه آموخته است. او قليان کشيدن جوانان را بسته به شعور خودشان مي داند. به من مي گويد؛ «قهوه خانه هايي که چنين فضاهايي دارند (فضاهاي مسمومي که در بالا ذکر کردم) را قهوه خانه به حساب نياورم. قهوه خانه ها بايد از مساحت ده، بيست متري دربيايند و به وسعت هاي سيصد، چهارصد متري همچون گذشته تبديل شوند. قهوه خانه پاتوق آدم هاي هياتي و ورزشکار و کاسب است.»

و سرانجام وقتي که دومين چاي قندپهلو را با خرما در استکان کمرباريک مي نوشم و پژواک صداي سنتورً اجراي موسيقي زنده و لغزيدن فواره ها بر سطح آب را مي شنوم و چشمانم خيره به نقاشي هاي قهوه خانه اي استاد همداني و استاد اسماعيل زاده مبهوت مي ماند و مشامم بوي ديزي و کباب و جوجه را از مطبخ استشمام مي کند، مرد دستش را سوي شانه هايم مي گذارد و با لحني پدرانه مي گويد؛ «اين نسل جوان عقده ها و کمبودهايي دارد. کمبودهايي که در اجتماع بر سرش کوبيده اند را با ادبيات سخيف، شوخي هاي مستهجن، بوق زدن بر سر چهارراه ها، وحشتناک رانندگي کردن و آهنگ هاي به قول شما ناله و نفرين نشان مي دهد. نسل من هم کمبود و عقده دارد. اما وقتي به گلويش مي رسد، جمعه ها به کوه مي رود و آنقدر بالا مي رود که نفسش بالا نيايد و ديگر تخليه شود. جواني هم که به اينجا مي آيد و قليان مي کشد خسته است، سرخورده است، در اجتماع بر سرش زده اند. مي آيد آنقدر به قليان پک مي زند، پک مي زند تا دود برود به مغزش و ديگر نفسش بالا نيايد و آن وقت ديگر تخليه شده است.»

+ دوشنبه 28 خرداد1386 در ساعت 23:13 |
گفت و گوی  با گیتا گرکانی در روزنامه تهران امروز

+ پنجشنبه 24 خرداد1386 در ساعت 19:22 |
نخستین مطلب من در روزنامه شرق
+ چهارشنبه 16 خرداد1386 در ساعت 14:59 |
farsi dar khatar

+ پنجشنبه 3 خرداد1386 در ساعت 19:19 |