یادم میآید در مراسم رونمایی كتاب «یونانیان و بربرها»، مرتضی ثاقبفر یكی از مترجمان این كتاب 14 جلدی، در سخنرانی خود میگفت كه از سال 1300 شمسی به بعد سواد آدمها فروكش میكند. او این جمله را از پدرش نقل میكرد. بعد، روز بزرگداشت بدیعالزمان فروزانفر در انجمن آثار و مفاخر را یادم آمد كه چطور ادیبان آن روزگار باسواد به معنای عمیق كلمه بودند. نه به معنای مدرك و حفظیات، بلكه به معنای بصیرتی كه فراتر از مدرك و حفظیات است. ادیبان معاصر فروزانفر به حفظ هزاران بیت شعر معروفند. پس این نیست كه دانش نداشتند و اهل حفظیات نبودند. اما معرفت و سوادی در آنها بود كه در زندگی شخصی و زندگینامه آنها وجود دارد.
كسی كه فریب بزرگداشتهای این روزگار برای مفاخر آن روزگار را نمیخورد، باز هم لابهلای بیوگرافی زندگی آنها میبیند كه مثلا فروزانفر كه بود، خانلری چگونه آدمی بود، معین چه كسی بود، اینها چه مناسباتی با هم داشتند، رابطه علم آنها با سیاست چگونه بود، با چه كسانی حشر و نشر داشتند و ... داشتم زندگینامه اجمالی قاسم غنی را میخواندم كه همه اینها بر ذهنم هجوم آورد. غنی تعریف همان باسواد به گفته ثاقبفر و از نظر من آدمی متقدمتر از امثال معین و فروزانفر و خانلری كه تلفیق شگفتانگیزی از علم و ادبیات و سیاست است.
او در سال 1314 استاد دانشكده پزشكی دانشگاه تهران شد. كافی است به این فكر كنیم كه در سال 1314 مردم ایران چه میكردند؟ تهران چقدر جمعیت داشت یا شغل مردم چه بود؟ غنی كه به سه زبان فرانسه، انگلیسی و عربی اشراف داشت، از سر ذوق به ادبیات روی آورد و در این زمینه نیز قله بود. با محمدعلی فروغی در تصحیح رباعیات خیام و با علامه قزوینی در تصحیح دیوان حافظ همكاری كرد كه هر دو تصحیح هنوز هم از برازندهترین و فاخرترین كارهای موجود است. قاسم غنی كار در زمینه حافظ را در همین حد، وانگذاشت و «تاریخ تصوف» و «تاریخ عصر حافظ» به تألیف او هنوز هم مبنای بسیاری از پژوهشها است.
غنی از پزشكی به ادبیات آمد، از ادبیات به سیاست، از سیاست به مسائل بینالمللی كشیده شد و در همه اینها پیشرو بود. دو بار نماینده مجلس شورای ملی و دوبار وزیر شد. وزیر فرهنگ و وزیر بهداری. او از پایهگذاران سازمان ملل متحد و از دوستان آلبرت اینشتین است. از اعتماد دربار به غنی صرف نظر میكنیم كه او را در سال 1945 برای ترتیبات طلاق شاه و فوزیه به مصر اعزام كردند. در گفتوگوی زیر درباره كارهای غنی درزمینه حافظ، گپی با سعید حمیدیان میزنم. حمیدیان كه به تازگی عمل جراحی انجام داده است، در ابتدا عذرخواهی كرد. ولی سرانجام باوجود كسالت پذیرفت كه دراینباره صحبت كند. در طول مصاحبه صدای بیمارش را میشد تشخیص داد.
گفتوگو با سعيد حميديان درباره قاسم غني


به کجا چنین شتابان؟
ياحقي: یك پیكرهای را در نظر بگیرید كه در جغرافیای ایران به عنوان فرهنگ ایرانی در دوره مشروطه به دوران ضعف و نقاهت خود رسیده بود. اما آنچه كه در بیرون این جغرافیا رخ داد و اتفاق میافتاد تاثیرات ویژهای گذاشت. در اطرافمان حركتهای سیاسی دیدیم. انقلاب كبیر فرانسه، استعمار در آن قرون، انقلاب صنعتی و اینها چیزهایی نبود كه گریزی از آن داشته باشیم. چنانكه امروز مسائلی كه در دنیا میگذرد، ما هرچقدر هم كه خودمان را محدود كنیم، بر ما تاثیر میگذارد. ما ناگزیر با این تمدنها درگیر شدیم. یكی از این مسائل، جنگهای ایران و روس در دوره قاجار بود كه ضایعات و خطرات بسیاری بر فرهنگ ایران بهجا گذاشت، اما یك فایده هم داشت و آن اینكه چشم و گوش مردم ایران را باز كرد.
محسن پرويز، معاون فرهنگي وزير ارشاد در روز قلم كه از خبرگزاري فارس ديدن كرد، ميدانست كه عمده سؤالات ما از او درباره مميزي كتاب است. او در اين مصاحبه گفت: برخي ميگويند ميشود قانون فعلي مميزي كتاب را عوض كرد و كتابها را مثل مطبوعات بعد از انتشار بررسي كرد و راست هم ميگويند. اما من به عنوان مسئول اين كار، قطعاً به اين كار رضا نميدهم، چون اين كار به نابودي نشر كشور منجر ميشود.
يك توطئه از پيش تعيين شده. با آيدا،عشق بزرگترين شاعر معاصر بازي كردن. يك مزايده فرمايشي به راه مياندازي و حكم را به نفع فروش آثار شاملو قرار ميدهي، بعد خودت همه وسايل شخصي شاملو را ميخري. مي داني كه ۵۵۰ ميليوني كه امروز ميدهي، فردا سودهاي ميلياردي برايت دارد. پدر براي تو اين است. منبعي براي ثروتمند شدن. تو خوب ياد گرفتهاي كه براي اين مردم شاملو هم مهم نبود، چه رسد به وسايلش، لباسهايش، قلمش، فندكش و همسرش.